تبليغاتX
school story

 
 

توجه: خواندن این متن اصلا به خانم ها توصیه نمی شود!
1- نخونید!
2- اگر خوندید فحش ندید!
3- اگر فحش دادید به من ندید!



شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم ''فال قهوه روسی یخ زده'' بگیریم. میگن خیلی جالبه، همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته ''شوهرت واست یه انگشتر می خره'' خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

یكشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم كلاسهای "روش خود اتكایی بر اعتماد به نفس" ثبت نام كنیم. هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره. تا برگردم دیر شده، سر راه یه چیزی بگیر بیار!

دوشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی "ظروف عتیقه". می گن خیلی جالبه. ممكنه طول بكشه. سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!

سه شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم كه می خواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم. تو كه می دونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند! ممكنه طول بكشه، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

چهارشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای كلاس "بدن سازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام كنیم. همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه. ترومپت هم كه میگن خیلی كلاس داره مگه نه؟ ممكنه طول بكشه چون جلسه اوله. سر راه یه چیزی بگیر بیار!

پنج شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی كه تازه از كانادا اومده. می خوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم. من واقعاً از این زندگی ''خسته '' شدم! چیه همش مثل كلفتها كنج خونه! به هر حال چون ممكنه طول بكشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

جمعه
مرد: عزیزم! امروز چی ناهار داریم؟
زن: ببینم تو واقعاً خجالت نمی كشی؟ یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟ واقعاً نمی دونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت! نه! واقعاً این خیلی توقع بزرگیه كه انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!



یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 |
هیچی بابا ...

همینجوری آپ کردم بگم زندم...

من زندم !!



پنجشنبه پنجم شهریور 1388 |
همه برین و حتما پست جدید رو بخونید

www.myweb2008.blogfa.com



دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 |

 
 
این آپه خیلی گوگولیه ... عاشقش شدم ! دزدیدم . اوردم اینجا

از نازی برداشتم
 http://2009morning.blogfa.com/

به و حالا بخونینش دیگه بیخیلی

سلام سلام سلام !! امروز می خوام یه آپی براتون ذارم که

 

هم طنزه و هم پیام داره ! ( مرسی پیام ! )

 

خب من امروز.......وای  ببخشید یادم رفت حالتون

 

رو بپرسم !! خوبین ؟ منم خوبم! بله بله بله !!

 

امروز می خوام دوتا زندگیو رو با هم مقایسه کنم

 

زندگی با پایانی خوش و ناخوش !!

 

 

اول میریم سراغ زندگی....با پایانی ناخوش :

 

هی هی هی تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

روز اولی که میری مدرسه !! تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

یه عالمه دوست پیدا می کنی تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

ولی توی خونه هنوز خاله بازی می کنی !! تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

هی هی هی

 

ولی اعصابتو نمی تونی کنترل کنی !! تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

طوری که به یه پشه ی بدبختم رحم نمی کنی !! تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

اینطوری میشه که دوستات از پنشتا میشن سه تا !! تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

ولی همین سه تا هم نمی تونن تورو تحمل کنن تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

میرن یه گروه سه تایی دزدان دریایی تشکیل میدن تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

نه شایدم یه گروه سه تاییه رقص تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

ولی......به به یهو یه کسی رو میبینی یو نگ عوض می کنی تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

میبینی که...بعله کار از کار گذشته و تو عاشق شدی تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

اولش یه شاخه گل میبری  تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

بعدش یه شاخه گل بزرگتر تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

بعدشم دسته گله خواستگاری تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

و بعدم میبینی که سر عقد نشستیو و عروس میگه بعله تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

ولی از همون ثانیه اول اختلافاتون شروع میشه تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

و عروس خانومم میزنه زیره گریه تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

و دیگه رات نمی ده تو خونه تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

به خودت میای میبینی با یه خلاف کار دوست شدی تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

اونوقت میگه واسه پول بوکس بازی کن  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

ولی قبلش باید دوپینگ کنی !! وای وای وای تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

تو هم یهو اعضالتت باد میکنه میشی رضا زاده تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

ولی بعدش توی بکس کارت تمومه تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

میان میبرنت....کجا ؟ نمی دونی تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

بعد میبینن که تیمارستان با روحیات تو همخونی داره تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

ولی بعدشم که مرخص میشی میزنی تو کار سیگار تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

اولش کمی سخت بود ولی حالا برات راحته تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

نه یکی.....بلکه چهارتا تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

دیگه یادت میره حتی اصلاح کنی و فقط سیگار تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


و دیگه خیلی خیلی اصلاح نمی کنی تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


ولی بعدش انقدر ناراحتی میکنی که همه موهات میریزه تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

و بعدشم میفتی توی بیابون بی آب و علف تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

و......دار فانی را وداع میگی تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

 هی هی هی......واما زندگی باپایانی خوش

روز اول که میری مدرسه تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


کلی دوست پیدا می کنی....دوستای خوبی که دنیارو دوست دارن تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


وقتی توی درس مدرسه میای بیرون یه نفرو میبینیو رنگ عوض می کنی تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


و......بعله میبینی که عاشق شدی تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


ولی هنوز دوستای خوبتو داری تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


اونا دیگه با تو گروه رقص تشکیل میدن تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


میریم سره همون عاشقی تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


تا به خودت میای عروس میگه : بعععععله تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


ولی از همون ثانیه اول با هم خوبینو و شوخی میکنین تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


پدر زنت میگه برو سربازی تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


وقتی که یه آقا میشی بر می گردی تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


و می بینی که داری پادشاهی می کنی تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


و هنوزم ملکه ی عزیزتو داری تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


به خودت میای میشی استاد تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


یا شایدم سوپر من تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


سنی ازت گذشته و پیر شدی تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


ولی همه دوست دارن تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


ولی دیگه بعد از 99 سال دار فانی را وداع می گی تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


آخی..................... تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com



شنبه دهم مرداد 1388 |

كدام مورد كوتاه‌تر است؟
الف) مدت خوشحالي بعد از قبول‌شدن در دانشگاه
ب) عمر پدر دانشجويان دانشگاه آزاد
ج) مانتوي خواهران دانشجو
د) پاي فارغ‌التحصيلان نسبت به دستشان

2-
در كدام نقطه هنوز واحدي از دانشگاه آزاد احداث نشده است؟
الف) فلات تبت
ب) كوههاي كليمانجارو
ج) جزاير گالاپاگوس
د) قطب جنوب و حومه

3-
در مورد غذاي سلف بين كدام دو مورد ارتباط بيشتري وجود دارد؟
الف) تعداد قمري‌هاي دانشگاه و زرشك پلو با مرغ
ب) ارتفاع چمن فضاي سبز دانشگاه و قورمه سبزي
ج) تعداد گربه‌هاي دانشگاه و چلوگوشت
د) به علت رعايت مسايل بهداشتي از نوشتن گزينه‌ي آخر معذوريم.


4-
علت سقوط هواپيماي كنگوايرلاينز چه بود؟

الف) مطلع‌شدن خلبان از قبولي پسرش در دانشگاه آزاد چند لحظه قبل از سقوط
ب) اعلام خبر ورود دكتر جاسبي به كنگو در تلويزيون هواپيما
ج)مسئول كنترل سوخت هواپيما فارغ‌التحصيل دانشگاه آزاد بوده است.
د) تمام موارد فوق به نحوي در بروز اين حادثه‌ي دلخراش موثر بوده است
.

5-
داغ‌ترين خبر سال چه بود؟

الف) انفجار شاتل كلمبيا
ب) محاكمه‌ي صدام
ج) انقراض نسل اورانگوتان‌ها‌ در برمه
د) فارغ‌التحصيلي يك دانشجوي كارشناسي دانشگاه آزادی در هشت ترم

6-
كدام مورد در بين دانشجويان دانشگاه آزاد ديده نمي‌شود؟
الف) حال و حوصله درس‌خواندن
ب) جنبش نرم‌افزاري و توليد علم
ج) عبرت از گذشتگان
د) اميد به آينده

7-
طراح سوالات كدام مورد را شديداً تكذيب مي‌كند؟
الف) نشر اكاذيب
ب) خصومت با دانشگاه آزاد
ج) همكاري با القاعده
د) هيچكدام



پنجشنبه هشتم مرداد 1388 |
(دزدیده شده توسط خودم از آیدا جونم )

خصوصيات آقا پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی...


سن ۱۴ سالگی:
تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی!)
سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن!
سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!
سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابی گوش ميدن!
سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چی شده!
سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابی می گردن!
سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)
سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!
سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نميومدم!!!

خصوصيات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی ...

سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!
سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)
سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!
سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)
سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!
سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم!
سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!
سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)
سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!
سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزایی که نرسيديم برسونه!
سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!
سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی!!!



یکشنبه چهارم مرداد 1388 |
چه قدر دلتون واسم تنگیده بود . منم

فدای همتون

نظر بذارید ها...



پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 |
ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
 
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانید.



پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 |

دانشجوی زیست شناسی:

اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...

او تكامل خواهد یافت


دانشجوی فیزیك:

اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...

اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا

اصطكاك بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان

دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است


دانشجوی ریاضی:

اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...

اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه

در عدد صفر ضربش كن


دانشجوی خوشبین:

اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن...

نگران نباش بر می گردد


دانشجوی شكاك :

اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...

اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟


دانشجوی رشته صنایع:

اگر كسی را دوست داری ، به حال خود رهایش كن ...

اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش كن ،

اینكار را مرتب تكرار كن.


پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 |

معادله ۱
انسان = خواب + خوراک + کار + تفریح
الاغ = خواب + خوراک
پس
انسان = الاغ + کار + تفریح
و بنابراین
انسان - تفریح = الاغ + کار
بعبارت دیگر
انسانی که تفریح نداره = الاغیه که فقط کار می کنه

معادله ۲
مرد = خواب + خوراک + درآمد
الاغ = خواب + خوراک
پس
مرد = الاغ + درآمد
و بنابراین
مرد - درآمد = الاغ
بعبارت دیگر
مردی که درآمد ندارد = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه

معادله ۳
زن = خواب + خوراک + خرج پول
الاغ = خواب + خوراک
پس
زن = الاغ + خرج پول
و بنابراین
زن - خرج پول = الاغ
بعبارت دیگر
زنی که پول خرج نمی کنه = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه

نتیجه گیری:
از معادلات ۲و۳ داریم:
مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمی کند
پس:
فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند.
و
فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.

بنابرین داریم …
مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول


پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 |
من می خواستم یه چیزی بگم ...

تموم شد !!!!

همه چیز... همه کس... مدرسه... معلما... شیطونی ها... من و دوستام.... لج در اوردن ناظممون تموم شد... معلم راهنمایی که به فکرمون بود تموم شد... دردودل ها با معلم حرفه و زیست تموم شد... رقصیدن و فشن کردن سر ورزش تموم شد.. خواننده نسل جوان هم تموم شد .... راه رفتن ها و داد زدن های معلم حساب هم... هورا کشیدن های هندسه... بیکاری سر کلاس هنر ... در رفتن به هر بهانه ای از سر کلاس اجتماعی و جغرافی... بستنی خوردنو شادی سر کلاس زبان... انشا و املا و ادبیات که امسال انگار کلاس زندگی بودند... به قول شیخی جون سوسول بازی هامون سر فیزیک... رو هوا بودنمون سر شیمی و نجوم... تاریخ با معلم های 1و 2... این کلاس اون کلاس کردن سر پروژه... تبریزی جونمون..... مرسی های مائده... بد بختی های هدیه... جو گیر شدن کیمیا.. چرت و پرت های غزل... خود شیرینی های کرمانی.. درخواست های نیایش برای امتحان... سکوت همیشه ی بچه ها و ضایع شدن اریسا.. موذی بازی های صبا... تقلب های سارا اندی !... میز بیرون بردن های شیما.. تو روی معلم وایسادن ثنا... ذوق کردن اون یکی ثنا !!!!... نمره های زهرا... بی مزگی های بامزهی اون یکی زهرا... پاستیل خوردن یه زهرای دیگه... و غیرت زهرا بسکتبالیست ... نفس زدن های آزاده با اون گچ دفتر نقاشیش... انشا های شیرین... حانیه و کنفرانس های بیمار ها... مریم لپ گلی ...بال بال زدن های قاسمی ...نامه دادن های فریده...خنده های مهسا...گریه های پرستو...خاطرات فرزانه ....دانشمندی های نگار...دوستی صدف و ملیکا...باریکلاهای سمانه...نقاشی های مریم...و خلاصه....

راستی خوراکی های من هم تموم شد...

کلاسی که همه اعتقاد داشتن متفاوت ترین هست ...کوشش ۱...

کوشش ۲...

خلاصه من و تو خوشی ها و گریه ها و اشک ها تموم شدیم !!! یکهو !! همه با هم ... !

تموم شدیم...

تموم !

مرسی آخر سال...مرسی همه بچه ها...مرسی معلما...مرسی مدرسه...مرسی خداحافظی...

مرسی سلامی که به دوباره بودنش شک دارم...

و در آخر مرسی تموم شدن ما سومی ها...فارغ التحصیلان دوره ی ۱۴...

راستی ۹/۹/۹۹ ساعت ۹ یادتون نره...

 

 



سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 |

این رو یکی ازدوستان عزیز دادن . گفتا بذارید . این پست هم به احترام ایشون گذاشته شده )

مهتاب بیا
برفراز آسمانها نوشتم که دوستت دارم مهتاب بیا
بر فراز کوه های سر به فلک کشیده نوشتم که دوستت دارم مهتاب بیا
بر برگهای درخت چنار نوشتم که دوستت دارم مهتاب بیا
بر روی قطرات باران نوشتم که دوستت دارم مهتاب بیا
بر تک تک شاخکهای قاصدک نوشتم که دوستت دارم مهتاب بیا
بر روی گلبرگ های گل نرگس نوشتم که دوستت دارم مهتاب بیا
بر روی تخته سیاه کلاس مهربانی نوشتم که دوستت دارم مهتاب بیا
بر دیدگان پر مهر خورشید نوشتم که دوستت دارم مهتاب بیا
بر روی شن های ساحل انتظار نوشتم که دوستت دارم مهتاب بیا
بیا مهتاب مهتاب بیا تا مرغ عاشقم را بر فراز آسمانت پر دهم
بیا مهتاب مهتاب بیا تا کنم جان ودلم را به فدایت
بیا مهتاب مهتاب بیا تا سرود عشق ومهربانی را با هم زمزمه کنیم
بیا مهتاب مهتاب بیا که دگر مجالی برای درنگ نیست .

 



پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 |
من امتحاناتم داره شروع میشه شاید فقط فرصت کنم و نظر هاتونو بخونم .

این آپ ها هم مال یک روز نیست .

به نوبت ماله این ۳ هفته ای هست که آپ نمیکنم !!!!!!!!!!

برای همشون نظر بذارید ها...

ممنون

 



دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 |
1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن!

2-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره

3-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه

4-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه

5-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه

6-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش!)

دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 |
عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال
قضيه رو ميکنه)

عروس لوس: بع..........له...

عروس زيادي مؤدب : با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون، زن
عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ،
قدسي خانوم جون ، ...(اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره
از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن...)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ...

عروس خجالتي: اوهوم (قابل توجه بعضيا)

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين
بزغاله (اشاره به داماد) آره.... وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است))

عروس رشتي : اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود
کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ،
شيرعلي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش
، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو
پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ... (با عرض تشکر از داش
اسي

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين
... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر) 
نعم !!!



دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 |
اگه پسرا نبودن:

اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟

اگه پسرا نبودن به کی می گفتن اوا خواهر ؟

اگه پسرا نبودن کی شلوار کردی می پوشید بیاد تو کوچه ؟

اگه پسرا نبودن کی مجنون می شد ؟

اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟

اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟

اگه پسرا نبودن کی خالی می بست ؟

اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟

اگه پسرا نبودن کی چرت وپرت می گفت ؟

اگه پسرا نبودن کی زورگویی می کرد ؟

اگه پسرا نبودن کی مغنی می شد ؟

اگه پسرا نبودن کی کرم می ریخت ؟

اگه پسرا نبودن کی ابروهاشو بر می داشت ؟ (هههههههه)

اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟

اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟

اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟

اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟

اگه دخترا نبودن:

اگه دخترا نبودن کی یه ساعت جلوی آینه وامیستاد ؟

اگه دخترا نبودن پسرا به کی متلک می گفتن ؟

اگه دخترا نبودن کی به مامان جون کمک می کرد ؟

اگه دخترا نبودن پسرا صبح تا شب با کی حرف می زدن؟

اگه دخترا نبودن کی درس می خوند ؟ (هههههههههه)

اگه دخترا نبودن کی ناظمی کرد ؟

اگه دخترا نبودن کی از سوسک می ترسید ؟

اگه دخترا نبودن کی جیغ می زد ؟

اگه دخترا نبودن کی خودشو واسه پسرا لوس می کرد ؟

اگه دخترا نبودن کی خواهرشوهرمی شد ؟

اگه دخترا نبودن جراحان پلاستیک ، دماغ کیوعمل می کردن ؟

اگه دخترا نبودن کی عزیز بابا بود ؟

اگه دخترا نبودن به کی می گفتن صغری ؟

اگه دخترا نبودن کی مانتوی تنگ می پوشید ؟

اگه بابا ها نبودن:

اگه باباها اگه باباها نبودن کی به دخترا می گفت : روسریتو بکش جلو؟

اگه باباها نبودن کی به پسرا پول تو جیبی میداد ؟

اگه باباها نبودن کی قربون صدقه ی دخترا می رفت ؟

اگه باباها نبودن کی از دستپخت مامان ایراد می گرفت ؟

اگه باباها نبودن دخترا کیو وقتی از سرکار میومد بوس می کردن ؟

اگه باباها نبودن کی بچه بی تربیتا رو تنبیه می کرد ؟

اگه باباها نبودن کی بجاش ( این بی ادبی بود فاکتور گرفتمش حالا بعد بچه ها نیایند بگند اله بله جیمبله )

اگه باباها نبودن کی هوو می اورد سر مامانا ؟

اگه باباها نبودن به کی می گفتن زن ذلیل ؟

اگه باباها نبودن بچه ها چطوری الاغ سواری می کردن ؟


اگه باباها نبودن کدوم بچه ای مجبورمی شد شب خودشو بزنه به خواب ؟

اگه باباها نبودن به کی می گفتن پدرسوخته ؟

اگه مامانا نبودن:

اگه مامانا نبودن باباها چیکار می کردن ؟ ( دق )

اگه مامانا نبودن تلفن به چه درد می خورد ؟

اگه مامانا نبودن کی به بچه ها یه توپ دارم قلقلیه یاد می داد ؟

اگه مامانا نبودن کی از بچه ها جلو بابا شون دفاع می کرد ؟

اگه مامانا نبودن روزمادر کی بود ؟

اگه مامانا نبودن کی غصه می خورد ؟

اگه مامانا نبودن بچه ننه به کی می گفتن ؟

اگه مامانا نبودن شماهارو کی به دنیا می اورد ؟

اگه مامانا نبودن کی کجا چی کار می کرد ؟

اگه اینترنت نبود:

اگه اینترنت نبود کی شصتا اسم داشت ؟

اگه اینترنت نبود کافی نت چی بید ؟

اگه اینترنت نبود علافا چی کار می کردن ؟

اگه اینترنت نبود هکرا با چی ور می رفتن ؟

اگه اینترنت نبود کی ازراه به درمی شد ؟

اگه اینترنت نبود چطوری یه پیرزن 20 سالش می شد ؟

اگه اینترنت نبود کی می تونست دوجنس داشته باشه ؟

اگه اینترنت نبود چی چشم وگوش بچه ها رو باز می کرد ؟

اگه اینترنت نبود چطوری بدونه این که صدات بیاد با بقیه حرف می زدی ؟

اگه اینترنت نبود من این چرت و پرتارو کجا می نوشتم ؟

اگه اینترنت نبود چی بود ؟

دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 |
۱۰ از بهانه های دوست پسر ها برای خلاص شدن از دست دوست دختر ها

1- تو برای من مثل خواهر می‌مونی! (يعنی:خيلی زشتی!)

2- فاصله سني‌مون کمی زياده. (يعنی:خيلی زشتی!)

3- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

4- من الان توی موقعيت بدی از زندگيم هستم. (يعنی:خيلی زشتی!)

5- دوست دختر دارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

6- من با خانمهای همکارم بيرون نمی‌رم. (يعنی:خيلی زشتی!)

7- تقصير تو نيست، تقصير منه! (يعنی:خيلی زشتی!)

8- من الان توجهم به کارمه! (يعنی:خيلی زشتی!)

9- من تصميم گرفتم مجرد بمونم. (يعنی:خيلی زشتی!)

10- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشيم (يعنی: بطور وحشتناکی زشتی!!!!)



دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 |
اومدم یه پست جدید بزارم یه چیزی یادم افتاد :

یادم اومد این وب واسه داستان های مدرسمون بود...

گفتم که ای آخر سالیه  که دیگه قراره سال تحصیلی تموم شه یه کم خاطره  ها و اتفاقات رو بنویسم شاید به این بهونه خاطره هامون نره از یاد...

خوب یکم اتفاقات این چند روز رو مرور می کنم...

پریروز خیلی کیف داد. هر معلمی میومد اینقدر شعر خوندیمو دست زدیم که مدیر میومد سر کلاس می شست !!!!

ای ول سر دم دار نازنین جونم !!!!

اییول اییوله ...

ایول!

خلاصه ترکوندیم دیگه...

دیگه اینکه بچه ها با میز رفتن بیرون !!!!!!

یعنی یه معلم داریم خیلی شوته..

داشت درس میداد بچه ها کم کم میزشونو بردن جلو تا بالاخره خودشون و میز با هم رفت بیرون !!

عین کارتونا شده بود...

بعد همه تلاش میکردن واسه جشن ۱۱۱

خودش باید تو کتاب رکورد ها ثبت بشه...

بکس ما وتلاش ؟!

بابا ایول

البته بعدش گفتن چون

کلاس کثیفه...

شلوغ میکنین...

راهرو رو هواست...

۱۰۰۰ تا دانش آموز به خاطر سرو صدای شما نمیتونن درس بخونن...

نمایشاتون مناسب محیط مدرسه نیست ...

نمی تونید جشن بگیرید !!!

ولی مگه حریف ما میشن ؟!

بکس بدل کاری ما اومدن وسط...

یکی گریه کرد..

یکی دعوا کرد...

یکی ضجه زد..

یکی تشنج کرد..

یکی داد کشید..

چه قدر ما بددددددبختیم...

 اینقدر شیطونیم واسه جشنمونم تعهد می گیرن!

امروزم خیلی حال داد .

سر حساب من اکتیو شدم...

نازی با حجاب شد...

هدیه معذرت خواهی کرد ...

سارا ناز کرد ...

مائده در حد مرگ خندید ...

غزل وسط زنگ اومد..

شیما عینک آفتابی مادر مادر بزرگش رو زد ...

ثنا نمایش نامه می نوشت..

عسل دنبال نمره مستمر بود...

خلاصه هر چی که بود بایددر جای خودش تو گینس ثبت بشه !!

عربی رو که نگو...

زدیم و رقصیدیم ...

یواشکی  !

اینقد هم تمرین حل کردیم که مخمون پوسید !!!

هنذ هم که مثه همیشه علافیه... در بارهی همه چیز حرفیدیم !

از ریاست جمهوری تا شلوار بگی !

معلم زبانمونم که شاهکار کرد !

نیومد ...

کلی ذوق زده شدیم.

خلاصهامروز خیلی خوب بود .

خیلی...

جاون خالی

فعلا . تابعد

 

 

 



پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 |
(دزدیده شده از آیدا !)

دائما به شوهرتان بگوييد :

 ولي خودمونيم ها ، تو بيريخت ترين خواستگارم بودي !

 

. غذاي شور و سوخته جلوي شوهرتان بگذاريد

و قبل از اينکه به غذا لب بزند بگوييد :

اينقدر بدم مياد از مردايي که از غذاي زنشون ايراد مي گيرن !

 

. هروقت شوهرتان براي شما دسته گل خريد ، بگوييد :

اِ ، باغچه همسايه چه گلهاي قشنگي داره ! چرا کنديشون ؟!

 

. هر وقت شوهرتان براي شما حرفاي عشقولانه زد ،

 به طرز فجيعي از ته حلق بگوييد :

هوووووووووووووووووق !

 

. هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود ،

به او محل نگذاريد و برويد توي اتاقتان روزنامه بخوانيد !

 

هر وقت ديديد شوهرتان مشغول تماشاي مسابقه فوتبال مي باشد ،

 به بهانه تماشاي عمو پورنگ ، سريع کانال را عوض نماييد !

 

دائماً در حضور شوهرتان ،

 از عرضه و توانايي هاي مردان ديگر تعريف کنيد !

 

براي تولد شوهرتان ، مسواک وخمير دندان کادو بگيريد و بگوييد

 که عزيزم اميدوارم صد سال زنده باشي

و ديگه هيچوقت دهنت بوي گند نده !

 

اگه شوهرتان با کلي قرض و قوله و وام گرفتن ،

 براي کادوي تولدتان يک عدد پژو 206 آلبالويي خريد ،

 با دلخوري بگوييد :

 اگه با خواستگار قبليم ازدواج مي کردم

حتما برام يه ماکسيما مي خريد !

 

هر وقت ديديد که شوهرتان با خيال راحت خوابيده است ،

 براي ضد حال زدن به او بگوييد :

 عزيزم ميدوني اگه الان مهريم رو مطالبه کنم

بايد بري گوشه زندان بخوابي ؟!

 

هر 5 دقيقه يکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنيد و بگوييد :

عزيزم فقط مي خواستم مطمئن بشم که تلفنت

 مشغول نيست و حواست جمع کارته !

 

هر سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگوييد :

 عزيزم ، انگار همين چند سال پيش بود که

در يک لحظه خر شدم و بله رو گفتم !

 

از همسرتان معناي عشق را بپرسيد

 و بعد از اينکه 2 ساعت عشق را تفسير کرد

 و برايتان داستان هاي عشقي تعريف کرد ، به او بگوييد :

ابله ! عشق يه چيزي مثل کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه !

 

هر وقت ، شوهرتان رازي را برايتان گفت

و از شما خواست که پيش خودتان بماند و به کسي نگوييد ،

 سعي کنيد ، کسي از دوستان ، فاميل و همسايه ها نماند

 که اين راز به گوشش نرسد !

 

و هر وقت به دليل عمل به توصيه هاي بالا ،

شوهرتان تصميم به طلاق دادن شما گرفت ،

 با توجه به قحطي شوهر در جامعه ،

با چشماني پر از اشک به او بگوييد :

 منو ببخش عزيزم.

و بعد از اينکه کاملا خر شد ،

عمل به توصيه هاي بالا را از نو تکرار نماييد !!!



یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 |
دخترها نمي‌توانند
۱-با داشتن دماغي تير كموني يا عقابي متاليك به جراح مراجه نكنند!
2- با ديدن يكي خوش تيپ‌تر از خودشون، ميگرن نگيرن و از زور ناراحتي غش نكنند!
3- با داشتن قدي كوتاه كفش پاشنه 60 سانتي نپوشند و احساس قد بلندي نكنند!
4- روزي 24 ساعت با تلفن حرف نزنند!
5- روزي 30-40 هزار تومان آت و اشغال نخرند!
6- از مهموني و عروسی براي هم خالي نبندند و با خالي‌بندي لايه اوزون رو سوراخ نکنند!
7- با يه دماغ عمل كرده احساس خوشگلي نكنند و فكر نكنند كه مادر زادي همينجوري بودن!
8- مطالب چرت و پرت اين قسمت رو بخونند و از عصبانيت سكته نكنند!

پسرها نمي‌توانند
1- با داشتن هيكلي ضايع تيشرت تنگ نپوشند و فيگور نگيرند!
2- از كلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تيغه نكنند و after shave نزنند!
3- پس از يافتن اولين مو در پشت لب احساس مردانگي نكنند و به فكر ازدواج نيفتند!
4- در میهمانيها و محافل خانوادگي احساس بامزگي نكنند و چرت و پرت نگويند!
5- ادعاي با مرامي و با معرفتي و با وفايي و غيره نكنند!
6- كت و شلوار صورتي با بلوز زرد نپوشند و کروات قهوه‌اي نزنند!
7- احساس با غيرتي نكنند و راه به راه به آبجي كوچيكه گير ندهند!
8- از 9 سالگي پشت ماشين باباشون نشينند و پدر ماشين رو در نيارند!
9- چرت و پرت نگند و از خودشون تعريف نكنند!




شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 |

الهي تو بميري من نميرم ....
 
سر قبرت بيام پارتي بگيرم ....
 
الهي سرخك و اوريون بگيري ...
 
تب مالت و بلاي جون بگيري ....
 
 الهي از سرت تا پات فلج شه....
 
 كمرت بشكنه دستت قلم شه.... 
 
الهي حصبه و ام اس بگيري ....
 
سر راه بيمارستان بميري ....
 
الهي كور بشي چشمات نبينه .....
 
 بميري گم بشي حقت همينه....
 
الهي آسم نوع آ بگيري .....
 
هنوز كه زنده اي پس كي ميميري؟ ....
 
الهي همسر ايدزي بگيري ....
 
بفهمي كه داري از ايدز ميميري ....



سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 |

اهل مدرسه ام     روزگارم خوش نيست

ژتوني دارم    خرده عقلی    سر سوزن شوقي

اهل مدرسه ام پيشه ام گپ زدن است

گاه گاهي مي نويسم تكليف  *   مي سپارم به شما

تا به يك نمره ناقابل بيست   * كه در آن زندانيست *   دلتان زنده شود

چه خيالي چه خيالي ميدانم   *  گپ زدن بيهوده است

خوب ميدانم دانشم بيهوده است

استاد از من پرسيد   *     چقدر نمره ز من مي خواهي

من از او پرسيدم      *    دل خوش سيري چند

اهل مدرسه ام    *   قبله ام آموزش

جانمازم جزوه      *     مشق از پنجره ها ميگيرم

همه ذرات وجودم متبلور شده است

درسهايم را وقتي مي خوانم   *   كه خروس مي كشد خميازه

مرغ و ماهي خواب است

خوب يادم هست    *   دبستان باغ آزادي بود

درس بي كرنش مي خوانديم   *   نمره بي خواهش مي آورديم

تا معلم پارازيت مي انداخت   *    همه غش مي كرديم

كلاس چقدر زيبا بودو معلم چقدر حوصله داشت

درس خواندن آنروز     *   مثل يك بازي بود

كم كمك دور شدم از آنجا      *   بار خود را بستم

عاقبت رفتم در راهنمایی     *     به محيط خشن آموزش

و به دانشكده علوم سرايت كردم *   رفتم از پله كامپيوتر بالا

چيزها ديدم در راهنمایی

من گدايي ديدم در آخر ترم      *     در به در مي گشت

يك نمره قبولي مي خواست

من كسي را ديدم    *     از ديدن يك نمره ده

دم مدرسه پشتك مي زد

شاعري ديدم      *    هنگام خطابه    *    به خرچنگ مي گفت ستاره

و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد

همه جا پيدا بود      *     همه جا را ديدم

بارش اشك از نمره تك     *      جنگ آموزش با دانش آموز

حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر

فتح يك ترم به دست ترميم     *   قتل يك لبخند در آخر ترم

همه را من ديدم   *    من در اين مدرسه در به در و ويرانم

من به يك نمره نا قابل ده خشنودم    *       من به سیکل قناعت دارم

من نمي خندم اگر دوست من مي افتد

من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند

و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد

من در اين مدرسه      *      در سراشيب كسالت هستم

خوب مي دانم استاد        *   كي كوئيز مي گيرد

برگه حذف كجاست     *         سايت و رايانه آن مال من است

تريا،نقليه،دانشكده از آن من است

ما بدانيم اگر سلف نباشد      *     همگي مي ميريم

و اگر حذف نباشد    *     همگي مشروطيم

نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود

كار ما نيست شناسايي مسئول غذا

كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها

كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ

پي اصلاح خطا ها برويم



جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 |
خوب امروز ما امتحان ورودی داشتیم...

خانم کلی طبق معمول شروع کرد به زار زدن که بد دادم و اینا (حالا نمره ها در بیاد میبینه شده ۹۹/۹۹۹۹) ...

ما ها هم با هم دیگه پرس و جو می کردیم بلکه یه مدرسه دولتی خوب پیدا کنیم ...

شما سراغ ندارین ؟!؟!؟

دیگه اینکه فقط از ۵۰ نفر می خوان ۲۵ نفرمون رو بگیرن...

واویلا !!!! هممون ردیم !!!

خلاصه امروز هم آخر سر همه شاد بودیم...

فدای سرمون که رد میشیم ! بی خیلی !



دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 |
دوستان یه خواهشی دارم...

آخر امسال قراره یه جشن فارغ التحصیلی بگیریم خودمون واسه خودمون...

میشه پیشنهاد بدین که چی کارا کنیم ؟!

ممنون



دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 |
اولا که از آیدا دزدیدم !!!!!!!!!

دوما امیدوارم خوب باشه....

 

مشتری:من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...

مرکز:آیا شما پرینتر رنگی دارید؟

مشتری:نه!!


مرکز:الان روی کامپیوترتون چیه خانم؟

مشتری:یه خرس به اسم Teddy که دوستم از سوپر مارکت برام خریده!


مشتری:من یه مشکل بزرگ دارم.یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته٬ ولی هر بار که ماوس رو حرکت میدم غیب می شه!


مرکز:چه کمکی از من بر میاد؟

مشتری:من دارم اولین ایمیلم رو مینویسم.

مرکز:خوب چه مشکلی وجود داره؟

مشتری:خوب٬ من حرف a رو دارم٬ اما چطوری دورش دایره بذارم؟


مرکز:رویMy computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.

مشتری:سمت چپ شما یا سمت چپ من؟

امید وارم خوب بوده باشه !!!!!

نظر یادتون نره نامرد ها....

 



دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 |

کاشان

 
 
سلام٬ سلام٬سلام....

خوب اومدم یه مطلب جالب بذارم دیدم دلم واسه حرفیدن باهاتون تنگید هخودم اومدم یه چیزی بنویسم...

امروز یاد خاطرات اردومون افتاده بودم گفتم واستون بگم....

اولای سال چون ما یه معلم راهنمای جدید داشتیم مدیر مدرسه تصمی گرفت از اونجاییی که آدمارو تو سفر میشه شناخت ما اول سال ببرن اردو کاشان...

شاید اینجا جاش نباشهه که  همه چی و بگم ولی تا حدی خاطراتمون رودوست دارم می گم...

اولش که طبق معمو چند تا قانون گذاشتن که هیچ کودوم رعایت نشد !!!!!!!!!!

بعدش از تهران هر چند نفرمون رو دلبخواهی کردن تو یه گروه با یه معلمم....

اکثر حسامی ها با معلم بهداشتمون...

۳ تا دیگه ازشون هم با خانوم گزی بودن !!!!!!!!!

smk هم با معاونمون ( که من هم جزوشون بودم )....

تعدادی از خود شیرین های درس خون با معلم راهنمای جدید ٬ جلی اینا  معلم  عربی ....

سوگلی های ناظممونم با خودش بودن.

و جالب اینکه تریب خز و خر مدرسه افتاده بودن با مدیر...

چند تا گروهه دیگه هم بودن که خیلی حضور پررنگی تو اردو نداشتن !!!!

خلاصه صبح روز اردو دخترا یهجوری که انار می خوان برن آمریکا بار اورده بودن!

۲ تا اتوبوس داشتیم٬ ما و خز و خرا وشیرینی خود ا باتو یهاتوبوس بودیم...

حسامی ها و بی مزه ها(که معلم زیستمون راهنما شون بود ) و سوگلی های ناظم تو یه اتوبوس !

بماند که تا کاشان تو توبوس چه کارا که نکردیم.

وسط اتوبوس یه ستون داشت !!!!!

عین امام زاده باش هزار ا عکس گرفتیم...

دیووونه بازی بود خلاصه٬ مسابقه گذاشتیم هرکی سرش بخوره به سقف اتوبوس برندست !

معلمامونم عین خیالشون نبود٬ فکرمی کردن داریماون پشتفیلمی رو که گذاشتن ( کلاه قرمزی و پسرخاله !!!) رو می بینیم.

بلاخره رسیدیم هتل . با اینکه بهترین هتل کاشن بودش ولی بازم ....

اولین اتفاق جالب جیغ کشیدن مریم از دستشویی بود . آب داغ بودش حسابی سوخته بود !!!!!!

ساکامون رو گذاشتیم همه رفتیم یه اتاق ٬ آخه گروه ما ۶ نفره بود و دو تا اتاق ۳ نفره داشتیم ...

روز اینجوری گذشت که ما داشتیم بحث می کردیم که کسی که تو هواپیما دسشویی می ره دستشویی هاش کجا می ریزه ....!!!!!!!!

شب همه خواب اینو دیدیم که زیر هواپیما ایممم!!!!!!!!!!!!!

البته نا گفته نماند که جز کاملیا کسه دیگه ای شب نخوابید !!!!!

آقا جاتون خالی....

شب رفتیم مقبره این آدمای قدیمی ...

یه جوری بودش که در و واسمون بستن و تو حیاط خیلی بزرگی که داشت کلی بازی کردیم !!!

اونجا در٬در بود مثه فیلما...

اون وقت تو هر در چند تا قبر بود..

اکثر درا قفل بودن ولی هفت در و بستی نمکی٬ یه درو نبستی نمکی...

شب ساعت ۱۰ بود...

هوا هم تاریک بودش...

نمی دونید یکی از بچه ها از ترس بیهوش شد!!!!!

یکیمون رفت تو خونه مرده ها ما هم دیگران رو می ترسوندیم...

دخترا هم که ترسو ٬ تا سر حد مرگ در می رفتن!!!

خیلی خلاصه اون شب حال کردیم...

برگشتیم هتل.

شام خوردیم تو غذاخوری و اومدیم بالا ...

معلممون به خیال خودش ساعت ۱۲ ما رو (که همه با هم یه اتاق خوابیده بودیم !!!)خواب کرد و رفت اون یکی اتاق خوابید.

ما هم از خدا خواسته بیدار شدیم و در اوج سکوت کلی سر و صدا کردیم !!!

بحث سر این بود که ۶ تایی می تونیم با ۲ تا دشک و سه تا بالش  و یه پتو بخوابیم یا نه....

خلاصه به هر زوری شد خودمونرو چپوندیم و تا صبح حرفیدیم...

فرداش رفتیم کلی جای دیدنی...

جالب اینکه هر جا می رفتیم یه گروهی با معلم خودشونو گم وگور میکردن !!!!!!!

کلی عکس رفتیم...

خیلی قشنگ شدن

سوژه اینکه سمانه مثه همیشه از اون شوخی خرکی های باحال کرد...

کیف پول هدیه رو برداشت تا کل معلما همه جارو دنبالش بگردنو حسابی اسگل شن...

بعدش هم اونو گذاشت رو صندلی مدیر ...

جلو همه ضایع شد !

خلاصه اینکه خیلی کارا کردیم که از گفتنش صرف نظر می کنم. خیلی .

ولی شاید بعدا گفتم.

فعلا

 

 

 

 

 

 



جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 |

!!!!

 
 

چند وقتي بود در بخش مراقبت هاي ويژه يک بيمارستان معروف، بيماران يک تخت بخصوص در حدود ساعت 3صبح روزهاي يکشنبه جان مي سپردند و اين موضوع ربطي به نوع بيماري و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. اين مسئله باعث شگفتي پزشکان آن بخش شده بود به طوري که بعضي آن را با مسائل ماوراي طبيعي و بعضي ديگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد ديگر در ارتباط مي دانستند. کسي قادر به حل اين مسئله نبود که چرا بيمار آن تخت درست در ساعت 3 صبح روزهاي يکشنبه مي ميرد. به همين دليل گروهي از پزشکان متخصص بين المللي براي بررسي موضوع تشکيل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصميم بر اين شد که در اولين يکشنبه ماه، چند دقيقه قبل از ساعت 3 در محل مذکور براي مشاهده اين پديده عجيب و غريب حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضي صليب کوچکي در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضي دوربين فيلمبرداري با خود آورده و ... دو دقيقه به ساعت3 مانده بود که  نظافتچي پاره وقت روزهاي يکشنبه وارد اتاق شد.



دو شاخه دستگاه احیا بخشی بیمار را از پریز برق بیرون کشید، و دو شاخه جارو برقی را به پریز برق زد و مشغول کار شد !!!!!!



شنبه بیست و دوم فروردین 1388 |
در در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري‌هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :


پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي‌نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي‌خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با رومیناپيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي‌دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني‌هاش، خالکوبي‌هاش، لباس‌هاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اين که سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. به من گفت ما مي‌تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي‌زنه. ما اون رو براي خودمون مي‌کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائين‌ها و اکستازي‌هايي که مي‌خوايم. در ضمن، دعا مي‌کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي‌گرديم، اونوقت تو مي‌توني نوه‌هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه علی . فقط مي‌خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.. !!

 



چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 |

تسلیت

 
 

دانش آموزان عزیز ضمن تسلیت پایان تعطیلات نوروزی و شروع مدارس خدمتتون عرض کنم که شاید این متن کمی واستون تسکین باشه واسه این غم بزرگ....

خدا صبر بده به همتون . غم آخرتون باشه...

متن پیغامگیر شاعران بزرگ ایرانی!!!!!!!
پیغام گیر حافظ:

رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!

تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!

بشنوی پاسخ به حافظ گر که بگذاری پیام

زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !

پيغام گير سعدي:
از آواي دل انگيز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتي دادي به دستم


پيغام گير فردوسي :
نمي باشم امروز اندر سراي
که رسم ادب را بيارم به جاي
به پيغامت اي دوست گويم جواب
چو فردا بر آيد بلند آفتاب


پيغام گير خيام:
اين چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده اي از من ياد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آيم چو به خانه پاسخت خواهم داد!


پيغام گير منوچهري :
از شرم به رنگ باده باشد رويم
در خانه نباشم که سلامي گويم
بگذاري اگر پيغام پاسخ دهمت
زان پيش که همچو برف گردد رويم!


پيغام گير مولانا :
بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوري برانگيزم به پا.. خندان شوم شادان شوم !
برگو به من پيغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!


پيغام گير بابا طاهر:
تليفون کرده اي جانم فدايت!
الهي مو به قوربون صدايت!
چو از صحرا بيايم نازنينم
فرستم پاسخي از دل برايت !


پيغام گير نيما :
چون صداهايي که مي آيد
شباهنگام از جنگل
از شغالي دور
گر شنيدي بوق
بر زبان آر آن سخن هايي که خواهي بشنوم
در فضايي عاري از تزوير
ندايت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخي گيرد ز من از دره هاي يوش


پيغام گير شاملو :
بر آبگينه اي از جيوه ء سکوت
سنگواره اي از دستان آدميت
آتشي و چرخي که آفريد
تا کليد واژه اي از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابي گويم
تآنگاه که توانستن سرودي است


پيغام گير سايه :
اي صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پيامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتي و شنودي باشد
به حقيقت با تو همراز شوم بي نياز کتمان


پيغام گير فروغ :

نيستم.. نيستم..اما مي آيم.. مي آيم ..مي آيم
با بوته ها که چيده ام از بيشه هاي آن سوي ديوار مي آيم.. مي آيم ..مي آيم
و آستانه پر از عشق مي شود
و من در آستانه به آنها که پيغام گذاشته اند
...سلامي دوباره خواهم داد

پیغام گیر من :

تا نظر نگذاشتی جان من نرو!!!!!!!



جمعه چهاردهم فروردین 1388 |
چند دستور ساده برای عیدی گرفتن فرزندان شما

(۱) هر جا نشستید از محسنات عیدی بگویید. عیدی دادن را عملی خدا پسندانه معرفی کنیدو بگویید هر کس دل کودکان را شاد کند خداوند دلش را شاد می کند . در اغلب موارد این روش جواب می دهد.

(۲) اگر صاحبخانه بچه ندارد برایش از خاطرات گذشته تعریف کنید از بچگی ها از مزه شیرین عیدی گرفتن از اینکه چقدر منتظر عید بودیدتا عیدی بگیرید و از اینکه بچه ها از عید فقط عیدی گرفتنش را دوست دارند و ... به این ترتیب دل صاحبخانه از سنگ هم که باشد نرم خواهد شدو به بچه شما حداقل یک برگ سبز عیدی خواهد داد.

(۳) وقتی به خانه یکی از بزرگان خاندان می روید بگویید:"می خواستیم بچه ها را نیاوریم اما گفتند مگر می شود ما از دست آقا بزرگ عیدی نگیریم؟" مطمئن باشید ایشان تا این جمله را بشنوند از زیر سنگ هم که شده عیدی بچه ها را پیدا کرده و شما تا حدی راضی از خانه خارج می شوید.

(۴) یکی از بهترین راههای عیدی گرفتن این است که وقتی همه حاضران ساکت شده اند از بچه صاحبخانه بپرسید :خوب عمو جان تا حالا چقدر عیدی گرفته ای؟این بهترین نوع یادآوری سنگین و موجه برای میزبان فراموشکار است.

(۵) گاهی مجبور می شوید اگر عملیات قبلی افاقه نکردبرای اخذ عیدی دست به اقدام رندانه ای بزنید.مثلا می توانید وقتی صاحبخانه حواسش به شماست به بچه اش بگویید:یک عیدی خوب برایت در نظر گرفته ام وقتی بیایی به خانه ما به تو می دهم.و در اینجاست که صاحبخانه از شدت شرمندگی یا هر چیز دیگر به فرزند شما عیدی در خوری می دهد.از رسیدن عیدی به بچه تان که مطمئن شدید وقت خداحافظی هنگامی که کفشهایتان را پوشیده اید بگویید:ما از فردا داریم می رویم مسافرت و بعد از تعطیلات بر می گردیم.!!!

(۶) اگر به دیدن یک خانواده اهل چشم و همچشمی می روید بهترین راه اخذ عیدی خرج کردن یک هزاری سبز است . زمانی که فرزند آنها این هزاری را از شما بگیرد مطمئن باشید که هنگام خداحافظی به کودک دلبند شما دست کم سه عدد از آن سبزهای تا نشده خواهند داد.



چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 |